ساقی نبیلو – مدیرمسئول معدنمدیا:
به عنوان یک خبرنگار، باز هم باید بنویسم اما خودم نمیدانم که فایدهاش چیست؟ برای نوشتن از این موضوع به یادداشتهای قبلیام مراجعه کردم و دیدم هر چیزی که میدانستم و فکر میکردم باید بنویسم را نوشتهام.
نه تنها من، بلکه هر خبرنگار و فعال فولادی در حد توانش نوشته و تکرار کرده است. انجمن تولیدکنندگان فولاد ایران، دقیق و ساختاریافته، عواقب این تصمیم را گفته؛ همان چیزهایی که همه ما میدانیم و بارها شنیدهایم.
این اولین بار نیست که چنین تصمیمات ناگهانی بدون توجه به عواقب آن، گرفته میشود و صنعت کشور را به شوک فرو میبرد. شاخصه اصلی اقتصاد و صنعت ما «غافلگیرشدنهای پیدرپی» است؛ اگر روزی از خواب بیدار شویم و ببینیم همه چیز سر جای خودش است، نگران میشویم که موضوع چیست و چرا خبری نیست؟
چند ماه پیش، در ۳۱ سالگی، برای اولینبار در زندگیام به سفری خارج از کشور رفتم؛ آن هم نه جایی خاص، یکی از کشورهای معمولی همسایه، ارمنستان. چیزی که از نظر روانی واقعاً به من فشار میآورد، آرامشِ بیش از حد آنجا بود. هر روز نگران بودم؛ انگار که منتظر یک اتفاق بد باشم. انگار حتماً باید کاری میکردم و نکردهام و بهزودی قرار است شوکه شوم. شاید اغراقآمیز به نظر برسد، اما واقعاً از این همه آرامش استرس داشتم. آنقدر در دل بحران زندگی کردهایم که وقتی سکوت و ثبات میبینیم، دلشوره میگیریم. انگار این وضعیت «عادی» نیست و حتماً قرار است چیزی خراب شود.
ما، بهعنوان خبرنگار، در اقتصادی زندگی میکنیم که هر روزش پر از اتفاقات عجیب است. هر روز با خبرهای شوکهکننده مواجه میشویم و بعضی روزها واقعاً از خودم میپرسم چطور میشود این همه ابهام و فشار را تاب آورد و ادامه داد؟ چطور توانستهایم و همچنان داریم ادامه میدهیم؟ گاهی با خودم فکر میکنم کاش میشد بهجای خبرنگاری، جایی دور یک کسبوکار خیلی کوچک راه بیندازم و هر روز در معرض این حجم از اخبار آشفتهکننده نباشم.
اینها را گفتم که برسم به اصل ماجرای یک بازی تکراری؛ چند روز پیش، صنعت فولاد ایران دوباره با یک شوک جدی روبهرو شد:
افزایش ۶۶ درصدی تعرفه گاز برای زنجیره فولاد
یادداشتهای خودم را که میخواندم و گفتوگو و یادداشتهای فعالان فولادی را که مرور میکردم، در سالهای مختلف این موضوع تکرار شده که «گاز» برای صنعت آهن اسفنجی «خوراک» است و نه صرفاً سوخت؛ مثل این است که قیمت سنگ آهن را 60-70 درصد افزایش دهیم و انتظار داشته باشیم چرخه تولید بدون هیچ مشکلی ادامه پیدا کند.
شرکتهای بزرگ فولادی تابآوری بالاتری نسبت به واحدهای کوچک تولیدی دارند. به همین نسبت توانستهاند از حاشیه سودشان بزنند و سرمایهگذاریهای کلان زیرساختی انجام دهند. هرچند که این شرکتها میلیونها سهامدار دارند و باید علاوه بر حفظ تولید و اشتغال، پاسخگوی سهامداران خود نیز باشند. علاوه بر این، باید برای مسئولیت اجتماعی هزینه کنند و روستاها و شهرهای اطراف کارخانهها چشم امیدشان به حمایتهای این شرکتهاست؛
اما شرکتهای کوچک چطور باید از دل این بحرانها عبور کنند؟ ناچارند تعطیل کنند یا تعدیل نیرو انجام دهند؛ خیلی راحت دربارهاش حرف میزنیم ولی وقتی خیالمان راحت باشد که حقوق آخر ماهمان به راه است و پاداش و عیدی و ارزاق و همه چیز سر جایش است، کجا دانند حالشان سبکباران ساحلها؟
سوالهای تکراری دوباره جلوی چشمانم ردیف میشود:
آیا واقعاً مسئولان این را نمیدانند؟
آیا لازم است من و ما، مدام یادآوری کنیم که نقش گاز در زنجیره فولاد چیست؟
آیا تصمیمگیران، در همین حدِ پایهای هم از صنعت فولاد اطلاع ندارند؟
یا هر سال آنقدر جابهجا میشوند که باید دوباره از اول بدیهیات را توضیح داد؟
آیا پیش از چنین تصمیمهایی، اصلاً از تیمهای متخصص مشورت گرفته میشود؟
و مهمتر از همه؛ آیا هزینه کسری بودجه و ناترازیها باید از جیب صنایعی پرداخت شود که اشتغالزا هستند، بهسختی سرپا ماندهاند و حاشیه سودشان روزبهروز آب میرود؟
چندین سال است که در نامگذاری سالها، «تولید» محور اصلی شعارهاست. اما در همین سالها، پیوسته با بخشنامهها و تصمیمهای ضدتولید مواجه بودهایم. آیا دلیل خاصی دارد که بهجای حمایت از تولید و تحقق همین شعارها، دقیقاً خلاف آن عمل میشود؟
یادآوری اینکه این افزایش تعرفهها و بخشنامههای خلقالساعه چه بلایی سر صنعت و تولید میآورد، تکرار مکررات است. همه میدانند، همه شنیدهاند، همه گفتهاند. کاش فقط یکبار، کسی پیدا شود که به این سوالها جواب بدهد؛ حداقل یکی از مسئولین شجاعتش را داشته باشد و بگوید:
بله، تعمدیست. ضربه به تولید تعمدیست. هدف دقیقاً همین است که تولیدکننده کمرش زیر بار این فشارها شکسته شود اما با کمر شکسته ادامه دهد!
همین است که هست؛ میتوانیم، پس میکنیم! لازم باشد بیشترش هم میکنیم.



