جستجو

رقابت در صنعت فولاد دیگر بر سر ظرفیت تولید یا دسترسی به مواد اولیه نیست، بلکه بر سر مالکیت شبکه‌های نوآوری است. شرکت‌هایی پیشتازند که بتوانند دانشگاه، مراکز تحقیقاتی، شرکت‌های فناور و شرکای بین‌المللی را در یک ساختار منسجم گرد هم آورند. طرح مدل «هاب و اسپوک» در همکاری فولاد مبارکه و دانشگاه اصفهان را باید در همین چارچوب دید؛ تلاشی برای عبور از پروژه‌های مقطعی و حرکت به سوی معماری یک زیست‌بوم پایدار فناوری که می‌تواند نقشه نوآوری صنعت فولاد ایران را بازتعریف کند.


صنعت فولاد در جهان امروز دیگر مانند گذشته فقط بر پایه ظرفیت تولید، دسترسی به مواد اولیه یا توسعه خطوط صنعتی رقابت نمی‌کند. آنچه امروز جایگاه شرکت‌های بزرگ فولادی را تعیین می‌کند، توان آن‌ها در خلق شبکه‌های دانشی و نوآوری است؛ شبکه‌هایی که دانشگاه، صنعت، مراکز تحقیقاتی، شرکت‌های فناور و حتی شرکای بین‌المللی را در یک ساختار منسجم به هم متصل می‌کنند. طرح موضوع مدل «هاب و اسپوک» در نشست مشترک فولاد مبارکه و دانشگاه اصفهان را باید از همین زاویه تحلیل کرد؛ مدلی که اگر به‌درستی اجرا شود، می‌تواند فراتر از یک همکاری دانشگاهی، به بازطراحی نقشه نوآوری صنعت فولاد ایران منجر شود.

در بسیاری از تجربه‌های سنتی همکاری صنعت و دانشگاه در ایران، رابطه میان دو طرف اغلب به تعریف پروژه‌های محدود و کوتاه‌مدت ختم شده است؛ پروژه‌هایی که معمولاً برای حل یک مسئله مشخص تعریف می‌شوند و پس از پایان قرارداد نیز ارتباط میان طرفین کم‌رنگ می‌شود. در چنین الگویی، دانشگاه بیشتر نقش پیمانکار پژوهشی را ایفا می‌کند و صنعت نیز به دنبال دریافت یک خروجی مشخص و کوتاه‌مدت است. نتیجه این نوع همکاری، هرچند در برخی موارد مفید بوده، اما نتوانسته زیرساخت پایدار تولید فناوری و نوآوری را شکل دهد.

آنچه در اظهارات معاون پژوهش و فناوری دانشگاه اصفهان برجسته بود، عبور از همین نگاه پروژه‌محور و حرکت به سمت یک ساختار شبکه‌ای و ماندگار است. در مدل «هاب و اسپوک»، یک هسته مرکزی یا «هاب» مسئول هدایت، هماهنگی و جهت‌دهی فعالیت‌های نوآورانه می‌شود و مجموعه‌ای از دانشگاه‌ها، مراکز تخصصی، شرکت‌ها و نهادهای همکار به‌عنوان «اسپوک» به این هسته متصل می‌شوند. اهمیت این مدل در آن است که نوآوری را از یک فعالیت پراکنده و جزیره‌ای خارج می‌کند و به آن انسجام و جهت راهبردی می‌بخشد.

چرا صنعت فولاد به شبکه نوآوری نیاز دارد؟

در صنعتی مانند فولاد که فناوری‌های نوین در آن با سرعت بسیار زیاد در حال تغییرند، اتکا به توان یک مجموعه یا حتی یک کشور، دیگر پاسخ‌گوی عرصه رقابت نیست. واقعیت این است که حتی کشورهای بزرگ صنعتی برای توسعه فناوری‌های پیچیده به شبکه‌ای از همکاری‌های علمی و بین‌المللی نیاز دارند. به همین دلیل، مدل «هاب و اسپوک» (توزیع قطب و اقمار) فراتر از یک مفهوم مدیریتی، نوعی نگاه جدید به توسعه فناوری محسوب می‌شود؛ نگاهی که بر هم‌افزایی ظرفیت‌ها استوار است.

فولاد مبارکه اکنون در نقطه‌ای قرار گرفته که نیازهای فناورانه آن، از سطح مسائل عملیاتی روزمره فراتر رفته است. موضوعاتی مانند فولاد سبز، جذب و ذخیره کربن، هوش مصنوعی، اینترنت اشیای صنعتی، فولادهای پیشرفته و محصولات دانش‌بنیان، حوزه‌هایی نیستند که بتوان آن‌ها را صرفاً با چند پروژه محدود پژوهشی پیش برد. این حوزه‌ها نیازمند شکل‌گیری زیست‌بومی از دانش، سرمایه انسانی، زیرساخت تحقیقاتی و همکاری مستمر میان بازیگران مختلف هستند. دقیقاً در همین نقطه است که مدل «هاب و اسپوک» معنا پیدا می‌کند.

فولاد مبارکه در نقش «هاب» فناوری

در این ساختار، فولاد مبارکه می‌تواند نقش «هاب» را ایفا کند؛ یعنی نقطه‌ای که نیازهای صنعتی، جهت‌گیری‌های کلان و اهداف فناورانه را تعریف می‌کند. در مقابل، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی مختلف، هرکدام بر اساس مزیت تخصصی خود، بخشی از این شبکه را شکل می‌دهند. مزیت چنین الگویی آن است که ظرفیت علمی کشور به‌جای فعالیت‌های پراکنده، در یک مسیر مشترک متمرکز می‌شود.
نکته مهم دیگر، تغییر نگاه به مفهوم نوآوری است. در الگوهای جدید جهانی، نوآوری دیگر صرفاً در آزمایشگاه‌های داخلی شرکت‌ها شکل نمی‌گیرد. شرکت‌های بزرگ صنعتی تلاش می‌کنند از طریق شبکه‌سازی، جریان دانش را میان دانشگاه، صنعت، شرکت‌های فناور و حتی شرکای خارجی برقرار کنند. بررسی تجربه شرکت‌هایی مانند پوسکو و تاتا استیل نیز نشان می‌دهد توسعه فناوری در صنعت فولاد، بدون ایجاد نهادهای مشترک و همکاری‌های بلندمدت امکان‌پذیر نیست.

مراکز مشترک پژوهشی؛ حلقه اتصال صنعت و دانشگاه

از سوی دیگر، طرح ایجاد مراکز پژوهشی مشترک نشان می‌دهد که هدف این همکاری صرفاً تولید مقاله یا اجرای پروژه‌های مقطعی نیست، بلکه ایجاد زیرساخت پایدار دانشی مدنظر قرار دارد. چنین مراکزی می‌توانند به محل تلاقی نیاز صنعت و ظرفیت علمی دانشگاه تبدیل شوند؛ جایی که مسئله واقعی صنعت، مستقیماً وارد فرایند تحقیق و توسعه می‌شود و خروجی پژوهش نیز امکان تبدیل‌شدن به فناوری و محصول را پیدا می‌کند. یکی از مهم‌ترین پیامدهای این رویکرد، کاهش فاصله تاریخی میان صنعت و دانشگاه در ایران است. سال‌هاست که هر دو بخش از نبود ارتباط مؤثر گلایه می‌کنند؛ صنعت از کاربردی نبودن برخی پژوهش‌ها و دانشگاه از بی‌توجهی صنعت به ظرفیت علمی کشور. مدل شبکه‌ای «هاب و اسپوک» این امکان را فراهم می‌کند که رابطه دو طرف از سطح تعاملات مقطعی فراتر برود و به شراکتی واقعی با منافع دوجانبه تبدیل شود.

آینده‌ای که با «آجر بر آجر» ساخته می‌شود

البته موفقیت چنین مدلی، صرفاً به طراحی ساختار وابسته نیست. تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد که پایداری این شبکه‌ها نیازمند اعتماد متقابل، تداوم سرمایه‌گذاری، ثبات مدیریتی و نگاه بلندمدت است. بنابراین می‌توان گفت پیاده‌سازی مدل «هاب و اسپوک» و شکل‌گیری این ساختارها در ذات خود فرایندی تدریجی است؛ فرایندی که نیازمند «قرار گرفتن آجر بر آجر» بر اساس برنامه و آگاهی است.

با این حال، نفسِ ورود فولاد مبارکه به چنین مدلی را باید نشانه‌ای از تغییر نگاه در صنعت فولاد کشور دانست؛ تغییری که می‌تواند از مرز یک همکاری دانشگاهی فراتر برود و به شکل‌گیری یک زیست‌بوم نوآوری در صنعت فولاد ایران منجر شود. اگر این مسیر با تداوم، انسجام و نگاه راهبردی همراه شود، «هاب و اسپوک» می‌تواند از قالب یک اصطلاح مدیریتی فراتر رود و به مدلی برای بازآرایی آینده فناوری در صنعت فولاد کشور تبدیل شود.

منبع: ایراسین

لازم به ذکر است مسئولیت حقوقی تمامی محتواهای تولیدی معدن‌مدیا به عهده رسانه «نوآوران معدن» با شناسه مجوز 88190 می‌باشد؛ سایر محتواهای درج‌شده بازنشر و با ذکر منبع است.