جستجو

با بررسی جایگاه واقعی ایران در بازار جهانی فولاد و معدن، استدلال می‌کند که اهمیت ایران نه صرفاً در سهم حدود دو درصدی از تولید جهانی، بلکه در نقشی است که در شرایط بحران‌های ژئوپلیتیک ایفا می‌کند. به باور او، حذف یا اختلال در صادرات فولاد و مواد معدنی ایران در بستر تنش‌های منطقه‌ای، افزایش هزینه انرژی و اختلال در مسیرهای حمل‌ونقل می‌تواند به یک «ضریب تقویت شوک» در بازار جهانی فلزات تبدیل شود و جهش‌های قابل‌توجه قیمتی در مقیاس منطقه‌ای و حتی جهانی ایجاد کند.

اگر بخواهیم جایگاه صنعت فولاد و معدن ایران را در جهان بدون اغراق و بزرگ‌نمایی توضیح دهیم، باید از یک واقعیت ساده شروع کنیم: ایران نه یک غول در بازار جهانی فولاد است و نه یک بازیگر حاشیه‌ای بی‌اثر. موقعیت واقعی ایران جایی میان این دو قرار دارد؛ یک بازیگر اثرگذار، به‌ویژه در لبه‌های بازار و در جغرافیای منطقه‌ای.

ایران با تولید حدود ۳۰ میلیون تن فولاد در سال، در میان ده کشور نخست جهان قرار دارد و سهمی نزدیک به ۲ درصد از تولید جهانی را در اختیار دارد. این عدد در نگاه اول شاید بزرگ به نظر نرسد، اما اهمیت آن زمانی روشن می‌شود که بدانیم بازار فولاد، بازاری به‌شدت رقابتی و متمرکز است و حتی جابه‌جایی چند درصدی در عرضه می‌تواند در شرایط خاص، به تغییرات قیمتی منجر شود. در عین حال، مزیت اصلی ایران فقط در حجم تولید نیست، بلکه در ساختار زنجیره‌ای آن است؛ از استخراج سنگ‌آهن تا تولید فولاد و صادرات، یک پیوستگی نسبتا کامل وجود دارد که به ایران امکان می‌دهد در چندین نقطه از زنجیره ارزش اثرگذار باشد.

در حوزه معدن نیز شرایط مشابهی برقرار است. ایران از نظر ذخایر و تولید سنگ‌آهن، یکی از بازیگران مهم محسوب می‌شود و در کنار آن در حوزه‌هایی مانند آهن اسفنجی، مس و برخی مواد معدنی دیگر نیز حضور قابل‌توجهی دارد. این ترکیب باعث شده که نقش ایران صرفا به یک صادرکننده ماده خام محدود نشود، بلکه در فرآیند تبدیل و ارزش‌افزایی نیز نقش ایفا کند. همین ویژگی است که در شرایط بحران، اهمیت ایران را دوچندان می‌کند.

با این حال، برای درک دقیق اثر ایران بر بازار جهانی، باید از نگاه ساده «سهم تولید» عبور کرد و به «نقش در شرایط بحران» توجه کرد. در حالت عادی، حتی اگر صادرات فولاد و مواد معدنی ایران دچار اختلال شود، بازار جهانی تا حد زیادی قادر است این خلا را از طریق دیگر تولیدکنندگان مانند چین، هند یا روسیه جبران کند. در چنین شرایطی، افزایش قیمت‌ها محدود و در حد چند درصد باقی می‌ماند و بیشتر در بازارهای منطقه‌ای احساس می‌شود تا در مقیاس جهانی. اما مسئله اصلی دقیقا از همین‌جا شروع می‌شود که سناریوی توقف صادرات ایران معمولا در خلا رخ نمی‌دهد، بلکه در بستر تنش‌های ژئوپلیتیک و بحران‌های امنیتی شکل می‌گیرد. در چنین فضایی، اثر ایران دیگر به‌صورت مستقل قابل تحلیل نیست، بلکه به‌عنوان بخشی از یک زنجیره شوک عمل می‌کند. حذف عرضه ایران هم‌زمان با اختلال در مسیرهای حمل‌ونقل، به‌ویژه در گلوگاه‌هایی مانند تنگه هرمز، و همچنین افزایش هزینه انرژی، یک اثر ترکیبی ایجاد می‌کند که می‌تواند بازار جهانی فلزات را به‌طور جدی تحت فشار قرار دهد.

در بازارهایی مانند فولاد، قیمت صرفا تابع حجم تولید نیست، بلکه به‌شدت از انتظارات، ریسک‌های ژئوپلیتیک و هزینه‌های انرژی تاثیر می‌پذیرد. به همین دلیل، حتی کاهش نسبتا محدود در عرضه، اگر در شرایط نااطمینانی و افزایش ریسک رخ دهد، می‌تواند به جهش‌های قابل‌توجه قیمتی منجر شود. تجربه بازارهای جهانی نیز نشان داده که در شرایط جنگی، اثر روانی و انتظاری گاه حتی از اثر واقعی کاهش عرضه مهم‌تر می‌شود.

در سناریوهای شدیدتر، جایی که تنش‌های منطقه‌ای به اختلال گسترده در زیرساخت‌ها و حمل‌ونقل منجر شود، اثر ایران عملا به یک «ضریب تقویت بحران» تبدیل می‌شود. در این وضعیت، دیگر صحبت از چند درصد افزایش قیمت نیست، بلکه امکان جهش‌های دو رقمی و حتی فراتر از آن نیز وجود دارد، مشابه آنچه در برخی مقاطع بحران‌های انرژی و جنگ‌های اخیر مشاهده شده است.

برای اینکه تصویر روشن‌تر و از سطح تحلیل کلی خارج شود، باید به تجربه‌های واقعی بازار جهانی رجوع کرد؛ جایی که اعداد نشان می‌دهند در شرایط بحران، واکنش بازار فلزات نه خطی، بلکه ضربی است. در جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲، قیمت فولاد در اروپا از حدود ۸۰۰ دلار به بازه ۱۳۰۰ تا ۱۵۰۰ دلار رسید، یعنی افزایشی در حدود ۶۰ تا ۸۰ درصد. هم‌زمان، قیمت سنگ آهن از حدود ۱۱۰ دلار به ۱۶۰ دلار افزایش یافت که رشد حدود ۴۵ درصدی را نشان می‌دهد. در همان دوره، جهش قیمت انرژی به‌ویژه گاز در اروپا که بیش از سه برابر شد، مستقیما هزینه تولید فولاد را بالا برد و این افزایش هزینه به‌سرعت به قیمت نهایی منتقل شد.

در سمت دیگر زنجیره، زغال‌سنگ کک‌شو که یکی از نهاده‌های کلیدی فولادسازی است، از حدود ۱۰۰ دلار به بیش از ۴۰۰ دلار رسید؛ یعنی چهار برابر شد. نتیجه این شوک، افزایش ۳۰ تا ۷۰ درصدی قیمت فولاد در بازارهای مختلف بود. نمونه مشابه دیگر در بازار آلومینیوم دیده شد؛ جایی که قیمت از حدود ۲۲۰۰ دلار به بیش از ۳۸۰۰ دلار جهش کرد، یعنی حدود ۷۰ درصد رشد، صرفا به‌دلیل ترکیب اختلال عرضه و ریسک‌های ژئوپلیتیک. این داده‌ها وقتی در کنار موقعیت ایران قرار می‌گیرند، معنا پیدا می‌کنند. سهم ایران در تولید جهانی فولاد حدود ۲ درصد است، اما در برخی بازارهای منطقه‌ای این سهم به ۱۰ تا ۲۰ درصد می‌رسد. بنابراین در حالت عادی، حذف ایران از بازار احتمالا اثری در حدود ۲ تا ۵ درصد بر قیمت‌ها دارد و به‌مرور توسط سایر تولیدکنندگان جبران می‌شود. اما اگر همین حذف عرضه در بستری از تنش ژئوپلیتیک، افزایش هزینه انرژی و اختلال در حمل‌ونقل رخ دهد، دامنه اثر به‌مراتب بزرگ‌تر می‌شود و می‌تواند به افزایش ۱۰ تا ۲۰ درصدی قیمت‌ها منجر شود. در سناریوهای شدیدتر، که هم‌زمان مسیرهای حیاتی حمل‌ونقل نیز دچار اختلال شوند، بازار مستعد جهش‌های بالاتر از ۳۰ درصد خواهد بود؛ همان الگویی که در بحران‌های اخیر مشاهده شده است.

جمع‌بندی این تجربه‌ها نشان می‌دهد که در بازار فلزات، رابطه میان کاهش عرضه و افزایش قیمت، یک رابطه ساده و مستقیم نیست. کاهش چند درصدی عرضه، در شرایط عادی اثر محدودی دارد، اما در فضای نااطمینانی و بحران، همان کاهش محدود می‌تواند به جهش‌های چند ده درصدی منجر شود. دقیقا در همین نقطه است که نقش ایران از یک بازیگر با سهم محدود، به یک عامل تقویت‌کننده شوک در بازار جهانی تبدیل می‌شود.

مجتبی توانگر، اقتصاددان و عضو پیشین کمیسیون اقتصادی مجلس

منبع: ایراسین

لازم به ذکر است مسئولیت حقوقی تمامی محتواهای تولیدی معدن‌مدیا به عهده رسانه «نوآوران معدن» با شناسه مجوز 88190 می‌باشد؛ سایر محتواهای درج‌شده بازنشر و با ذکر منبع است.