تشدید مداخلات در مسیر نفتکشها، ریسک مسیر را به عامل تازه قیمتگذاری انرژی تبدیل کرده؛ تغییری که با افزایش حقبیمه قیمتی، جایگاه ژئوپلیتیکی ایران را برجستهتر کرده است.
آنچه امروز در آبهای منطقهای در حال رخ دادن است، بیش از آنکه یک تنش مقطعی دریایی باشد، نشانه ورود تجارت جهانی به فاز اهرم سازی است؛ جایی که عبور کالا دیگر صرفا تابع عرضه و تقاضا نیست، بلکه بهطور مستقیم تحت تأثیر مداخله بازیگران سیاسی قرار گرفته است. توقیف یا هدایت نفتکشها در این چارچوب، نه یک اتفاق امنیتی، بلکه یک ابزار تنظیم بازار تلقی میشود.
واقعیت این است که اقتصاد جهانی طی دهههای اخیر بر فرضی ساده بنا شده بود: مسیرهای دریایی باز میمانند. اکنون این فرض در حال فروپاشی است. افزایش مداخلات در تردد نفتکشها باعث شده شرکتهای کشتیرانی عملاً با سه متغیر جدید کار کنند: ریسک توقف، ریسک تغییر مسیر و ریسک هزینههای بیمهای پیشبینیناپذیر. نتیجه مستقیم این وضعیت، افزایش هزینه نامرئی انرژی است؛ هزینهای که پیش از رسیدن نفت به پالایشگاه، در دریا شکل میگیرد.
در این میان، ایران در نقطهای قرار گرفته که میتواند این هزینه نامرئی را به یک متغیر قابل مدیریت تبدیل کند. برخلاف برداشتهای رایج، مزیت ایران صرفاً در عبور نفت و انرژی نیست، بلکه در قابلیت اثرگذاری بر شرایط عبور است. تفاوت این دو، تفاوت میان یک مسیر ترانزیتی و یک اهرم ژئوپلیتیکی است. هرچه نااطمینانی در دریا بیشتر شود، ارزش این اهرم نیز افزایش پیدا میکند.
از زاویه بازار، اثر این وضعیت کاملا ملموس است. بازار جهانی نفت و فرآوردهها در حال اضافه کردن یک مازاد قیمت جدید است؛ مازاد قیمتی که نه به کمبود فیزیکی، بلکه به نااطمینانی مسیر مربوط میشود. این یعنی حتی در شرایطی که عرضه تغییر نکرده، قیمتها میتوانند بالا بمانند. چنین وضعیتی به نفع کشورهایی است که هم در عرضه نقش دارند و هم در مسیر.
در سطحی عمیقتر، این تحولات در حال بازنویسی رفتار خریداران و مصرفکنندگان بزرگ است. پالایشگران و صنایع انرژیبر دیگر فقط به قیمت خرید فکر نمیکنند، بلکه ریسک مسیر را هم در محاسبات خود وارد کردهاند. این تغییر رفتار میتواند به تدریج به سمت قراردادهای بلندمدتتر، مسیرهای متنوعتر و حتی ترجیح تأمینکنندگان نزدیکتر منجر شود؛ روندی که در صورت مدیریت درست، میتواند جایگاه ایران را در برخی بازارهای منطقهای تقویت کند.
همزمان، فشار این نااطمینانی به صنایع پاییندستی هم منتقل شده است. فولادسازان، پتروشیمیها و تولیدکنندگان فلزات پایه در جهان با هزینههای حمل بالاتر و زمان تحویل نامطمئنتری مواجهاند. این یعنی رقابتپذیری تولید در مناطقی که به مسیرهای طولانی و پرریسک وابستهاند، تضعیف میشود. در مقابل، بازیگرانی که به منابع انرژی نزدیکترند یا دسترسی به مسیرهای کوتاهتر دارند، مزیت نسبی پیدا میکنند.
در نهایت میتوان گفت تجارت جهانی در حال ورود به دورهای است که جغرافیا مجددا بر بازار غلبه میکند. در چنین دورهای، کشورهایی که در گلوگاههای حیاتی قرار دارند، صرفا ناظر تحولات نیستند، بلکه به بازیگران تعیینکننده تبدیل میشوند. برای ایران، این یک فرصت خودکار نیست، اما یک ظرفیت واقعی است؛ ظرفیتی که اگر بهدرستی در سیاستگذاری انرژی و تجارت ترجمه شود، میتواند از دل نااطمینانی جهانی، موقعیت اقتصادی باثباتتری بسازد.
منبع: فولادبان
