در حالی که بازار جهانی فولاد پیش از این نیز با یک عدمتعادل ساختاری ناشی از مازاد ظرفیت تولید و ضعف مزمن تقاضا مواجه بود، تشدید سیاستهای تعرفهای ایالات متحده در بازار فولاد، این صنعت را وارد مرحلهای جدید از بازآرایی ژئواکونومیک کرده است؛ مرحلهای که در آن سیاست تجاری، ظرفیت مازاد و جابهجایی جریانهای صادراتی بهطور همزمان در حال بازتعریف قیمتگذاری و الگوی تجارت جهانی هستند.
دادههای منتشرشده از سوی انجمن فولاد اروپا (EUROFER) نشان میدهد صادرات فولاد اتحادیه اروپا به ایالات متحده در سه فصل پس از اجرای تعرفههای ۵۰ درصدی، با افت ۳۴ درصدی مواجه شده و از ۲.۹۳ میلیون تن به ۱.۹۴ میلیون تن کاهش یافته است. این تعرفهها از ژوئن ۲۰۲۵ تحت چارچوب بخش ۲۳۲ قانون تجارت آمریکا اعمال شده و همچنان یکی از مهمترین متغیرهای اختلالزا در جریان تجارت فولاد در مسیر آتلانتیک محسوب میشوند.
اهمیت این تحول صرفاً در کاهش حجم تجارت نیست، بلکه در همزمانی آن با تشدید مازاد عرضه جهانی، تغییر مسیر صادرات و افزایش فشار رقابتی در بازارهای جایگزین نهفته است؛ شرایطی که نشان میدهد بازار جهانی فولاد از یک چرخه تجاری معمولی عبور کرده و وارد یک دوره بازآرایی ساختاری شده است.
تحلیل روندهای کلان صنعت فولاد نشان میدهد سیاستهای تجاری آمریکا را نمیتوان بهعنوان یک اقدام صرفاً رقابتی با اروپا تفسیر کرد. این سیاستها در واقع «پاسخ ثانویه» به یک بحران اولیه هستند؛ بحرانی که ریشه آن در رشد مداوم ظرفیت تولید جهانی، بهویژه در آسیا، و ضعف ساختاری تقاضا در اقتصادهای بزرگ قرار دارد.
بر اساس برآوردهای OECD، ظرفیت مازاد جهانی فولاد در حال نزدیک شدن به سطوح بیسابقه است و تا سال ۲۰۲۸ میتواند به حدود ۷۴۵ میلیون تن برسد. این شکاف پایدار میان عرضه و تقاضا، یک فشار نزولی ساختاری بر قیمتهای جهانی ایجاد کرده که دیگر با چرخههای کوتاهمدت اقتصادی قابل تعدیل نیست.
در چنین شرایطی، تعرفهها نه ابزار رقابت، بلکه مکانیزم انتقال فشار از بازار داخلی به زنجیره تجارت جهانی هستند؛ بهعبارت دیگر، اقتصادهای بزرگ با بستن مرزهای تجاری تلاش میکنند بخشی از فشار مازاد ظرفیت جهانی را جذب یا منحرف کنند.
اروپا در موقعیت فشرده بین بازار از دسترفته و بازار اشباعشده
کاهش صادرات فولاد اروپا به آمریکا را باید در چارچوب یک «فشردگی ساختاری بازار» تحلیل کرد. اروپا از یکسو بخشی از بازار با ارزش افزوده بالا در آمریکا را از دست داده و از سوی دیگر با بازاری مواجه است که بهشدت تحت تأثیر عرضه مازاد آسیایی، بهویژه چین، قرار دارد. در نتیجه، فولادسازان اروپایی در یک وضعیت چندلایه قرار گرفتهاند که در آن سه مسیر بهصورت همزمان فعال است: تداوم فشار ناشی از تعرفههای آمریکا که دسترسی به بازارهای سودآور را محدود کرده، تشدید رقابت در بازارهای جایگزین به دلیل ورود عرضه مازاد چین، و افزایش فشار برای تغییر جغرافیای صادرات به سمت بازارهای در حال توسعه. این همزمانی سهگانه عملاً به معنای آن است که اروپا نه تنها بازار اصلی خود را از دست داده، بلکه در بازارهای جدید نیز با حاشیه سود پایینتر و رقابت شدیدتر مواجه است؛ وضعیتی که بازآرایی اجباری جریان صادرات را به یک الزام ساختاری تبدیل میکند.
در سطح عمیقتر، چین همچنان متغیر تعیینکننده در معادله عرضه و تقاضای جهانی فولاد باقی مانده است. کاهش رشد بخش ساختوساز و فشار در بازار املاک این کشور، تقاضای داخلی فولاد را تضعیف کرده و در مقابل، ظرفیت صادراتی را بهطور معناداری افزایش داده است. این تغییر ساختاری در رفتار بازار چین، عملاً به معنای صادرات پایدار مازاد ظرفیت به بازار جهانی است که همزمان سه اثر ایجاد میکند: تشدید رقابت قیمتی در بازارهای صادراتی، فشار بر تولیدکنندگان با هزینه متوسط و بالا، و جابهجایی تدریجی جریان تجارت به سمت مناطق کمهزینهتر. در چنین ساختاری، تعرفههای آمریکا و تغییر مسیر صادرات اروپا نه عوامل مستقل، بلکه واکنشهای ثانویه به یک عدمتعادل مرکزی در بازار جهانی فولاد هستند.
بازار جهانی فولاد در مسیر بازآرایی چندسناریویی همزمان
بازار جهانی فولاد در حال حرکت در فضایی است که نمیتوان آن را با یک سناریوی واحد توضیح داد، بلکه باید آن را بهصورت همزمان و موازی تحلیل کرد. در یک مسیر، ادامه سیاستهای حمایتگرایانه در اقتصادهای بزرگ میتواند به منطقهای شدن تجارت فولاد و افزایش فاصله قیمتی بین بازارها منجر شود؛ در مسیر دوم، تداوم مازاد ظرفیت بهویژه در آسیا، رقابت صادراتی را تشدید کرده و فشار نزولی ساختاری بر قیمتهای جهانی را حفظ میکند؛ و در مسیر سوم، تنها در صورت کاهش تدریجی سرمایهگذاری در ظرفیتهای جدید و تعدیل عرضه، امکان بازتعادل آهسته بازار در میانمدت وجود دارد، هرچند این مسیر به دلیل ماهیت سرمایهبر صنعت فولاد و چرخههای طولانی تولید، با عدم قطعیت بالایی همراه است. در مجموع، این سه سناریو بهصورت همزمان فعال هستند و وزن هرکدام بسته به سیاستهای صنعتی و تجاری بازیگران اصلی در حال تغییر است.
در سطح قیمتگذاری، همزمانی کاهش صادرات اروپا به آمریکا و افزایش فشار صادراتی سایر تولیدکنندگان، موجب شکلگیری یک فشردگی ساختاری حاشیه سود در بازار جهانی فولاد شده است. در این وضعیت، تولیدکنندگان با هزینه بالاتر بیشترین آسیب را متحمل میشوند، در حالی که صادرکنندگان کمهزینه سهم بیشتری از بازارهای جهانی کسب میکنند. این عدمتعادل بهطور مستقیم به بازارهای منطقهای منتقل میشود؛ جایی که حساسیت قیمتی بالاتر است و توان جذب شوکهای عرضه محدودتر. در نتیجه، بازارهایی مانند خاورمیانه با افزایش نوسان قیمت، رقابت شدیدتر وارداتی و کاهش پایداری حاشیه سود مواجه خواهند شد.
کاهش ۳۴ درصدی صادرات فولاد اروپا به آمریکا را نمیتوان بهعنوان یک رویداد مستقل تجاری تفسیر کرد. این تحول در واقع در نقطه تلاقی دو روند ساختاری رخ داده است: نخست، تشدید مازاد ظرفیت جهانی فولاد که بر اساس برآوردهای OECD به سطحی بیسابقه در حال حرکت است، و دوم، بازگشت سیاستهای حمایتگرایانه در اقتصادهای بزرگ. در این چارچوب، تعرفههای فولادی آمریکا نه یک عامل مقطعی، بلکه یک شتابدهنده در فرآیند بازآرایی ساختاری بازار جهانی فولاد هستند؛ بازآراییای که پیامد آن نه تنها تغییر جریان تجارت، بلکه بازتعریف تدریجی موازنه قدرت در کل زنجیره ارزش فولاد در جهان خواهد بود.
منبع: فلزات آنلاین


