رسانه فناوری های نوین معدن و صنایع معدنی

کارآفرینی و ارزش آفرینی دو مفهومی هستند که شاید طی سال های اخیر بیشتر از همیشه به گوشتان خورده باشد. ما در این یادداشت قصد نداریم که به تعریف این دو مفهوم بپردازیم بلکه قرار است در این پست و پست های بعدی باهم‌دیگر مهارت هایی را مرور کنیم که یک کارآفرین و ارزش آفرین الزاماً باید داشته باشد تا در مسیر پیش رویش موفق شود.

اولین ویژگی که می خواهیم راجع به آن صحبت کنیم، «سرسختی» است.

سرسختی دقیقاً به چه معناست و چه زمانی می توانیم بگوییم که ما سرسخت هستیم؟

آیا سرسختی یک ویژگی ذاتی است یا اکتسابی؟

شاید واقعاً نیاز به تعریف سرسختی نباشد چون همان طور که از ظاهرش پیداست به پشتکار و تسلیم نشدن اشاره دارد.

انسانی که دارای این ویژگی است به راحتی در مقابل شکست تسلیم نمی‌شود، از تلاش های سخت و زیاد خسته نمی‌شود. اهداف اصلی اش را به سادگی تغییر نمی دهد و از شاخه ای به شاخه دیگر نمی پرد.

آنجلا داکورث در کتاب «سرسختی» به طور مفصل ویژگی این افراد را بررسی می کند و با اشاره به تحقیقات متعدد علمی و مثال های مختلف، توضیح می دهد که استعداد شرط لازم برای موفقیت نیست اما به طور قطع سرسختی ویژگی است که بدون آن نمی توان به موفقیت رسید.

و همچنین به این موضوع اشاره می کند که سرسختی بیش از آن که یک ویژگی ذاتی باشد، اکتسابی است و افراد با تمرین و تقویت روحیه خود می توانند این ویژگی را کسب کنند.

داشتن استعداد در زمینه های مختلف صرفاً سرعت رسیدن را افزایش می دهد اما هیچ تضمینی برای رسیدن نمی دهد، شما برای این که بتوانید به اهدافی که دارید برسید، باید به هدفتان متعهد بمانید و در شرایط سخت از آن دست نکشید.

شاید برای این که بهتر بتوانید تصور کنید برای رسیدن به موفقیت تا چه حد سرسختی لازم است، کمی درباره روند چاپ کاریکاتور در نیویورکر بخوانید:

نیویورکر در پذیرش کاریکاتورها فوق العاده سختگیرانه عمل می کرد. کاریکاتوریست های قراردادی نیویورکر هر هفته جمعاً حدود ۵۰۰ کاریکاتور تحویل می دادند که البته این مجله فقط برای چاپ یکی از آن ها جا داشت! هر هفته ۱۷ نفر و ۵۰۰ کاریکاتور! طبق محاسبات آنجلا داکورث، به طور معمول حدود ۹۶ درصد کارهایی که کاریکاتوریست ها ارسال می کردند، رد می شد.

پس چه چیزی باعث می شد که هفته بعد مجدداً تلاش کنند و تسلیم نشوند؟

باب مانکوف یکی از افرادی بود که بعد از حدود دو هزار بار رد شدن طرح هایش، نهایتاً یکی از طرح هایش پذیرفته شد و توانست با تلاش بیشتر و بهتر، بعدها به سمت سردبیری و مشاوره برسد.

هر یک از ما چند بار در مسیر رسیدن به یک هدف مشخص شکست خوردیم، دوباره امیدوارانه بلند شدیم و ادامه دادیم؟

اما آیا سرسختی، یعنی پیگیری و تلاش به هر قیمت و تا هرحدی؟

سرسختی در رسیدن به یک هدف است که معنا پیدا می کند؛ رسیدن به یک هدف اصلی که احتمالاً برایش تعداد زیادی هدف با درجات پایین تر تعریف می شود.

اگر یک کاغذ بردارید و حدود بیست تا از اهدافتان را روی آن بنویسید، احتمالاً تعدادی از آن ها بهم وابسته اند و شاید در راستای رسیدن به یک هدف اصلی تر باشند.

کاری که باید انجام دهید این است که طبق توصیه وارن بافت و آنجلا داکورث که نسخه پیشرفته تر آن را ارائه داد!

  • ۲۵ تا از اهدافتان را روی کاغذ بنویسید.

  • اهداف مرتبط با هم را دسته بندی کنید؛ یعنی اهدافی که شما را آماده پیشرفت به سمت یک هدف نهایی می کنند، مثلا برای این که بتوانید یک نویسنده خوب باشید، خواندن ۱۰ کتاب آموزشی تا آخر سال و نوشتن یک کتاب تا ۱۲ ماه بعد می تواند از اهداف پایین دستی نویسنده شدن باشد.

  • یک هدف اصلی (با اهداف پایین دستی خودش) را انتخاب کنید و بقیه را خط بزنید و با خودتان قرار بگذارید که آن ها را در لیست «به هر قیمتی از آن دوری کن» بگذارید و هیچ وقت سراغشان نروید.

وقتی هدف اصلیتان را انتخاب کردید، با خودتان قرار بگذارید که در رابطه با اهداف پایین دستی منعطف تر عمل کنید، اگر مطمئن شدید بعضی از آن ها در راه رسیدن به هدف اصلی کمکتان نمی کند، تغییرش دهید، چرا که سرسختی به معنای پیگیری به هر قیمت و تا هر حدی برای رسیدن به اهداف پایین دستی فهرستان نیست، بلکه شما باید سخت و کمی بیشتر از آن چه تصورش را می کنید تلاش کنید و هدف هایی که جواب نمی دهند را رها کنید، چرا که آن ها صرفاً ابزاری برای رسیدن به هدف اصلیتان هستند.

 

برای سرسخت بودن در راه رسیدن به یک هدف متعالی و ارزشمند، چند ویژگی نیاز داست که باید آن ها را داشته باشیم:

علاقه مندی

برای اشتیاق و حرکت، لذت درونی از کاری که انجام می دهیم، نیاز است؛ علاقه مندی به معنای لذت از کل تلاشی می کنیم نه الزاماً دوست داشتن تک تک فعالیت هایی که انجام می دهیم، چرا که قطعاً تعداد زیادی از کارها وجود دارد که هیچ اشتیاقی به انجامشان نداریم اما برای طی کردن مسیر لازم اند، به گفته ویلیام جیمز «هرکس باید هر روز حداقل دو مورد کاری را که از آن متنفر است(به طور ارادی و در مسیر رشد و پیشرفت) در برنامه خود بگنجاند.» چرا که انجام کارهای دوست داشتنی هنر خاصی نمی طلبد و انجام کارهای سخت و دشواری که میلی به انجامشان نداریم، می تواند برای ما به یک نوع مزیت رقابتی تبدیل شود و همچنین اراده مان را تقویت کند.

تمرین

بعد از این که علاقه تان به یک حوزه خاص را کشف کردید، باید خودتان را وقف تمرینی متمرکز و مداوم کنید که شما را فراتر از مهارت هایتان به چالش می کشند و به تسلط منجر می شوند. شما باید به ضعف هایتان غلبه کنید و این کار را بارها و بارها انجام دهید و ماه ها و سال ها ادامه دهید. «من می خواهم پیشرفت کنم، هر بهایی که می خواهد داشته باشد.»

ارزش آفرینی هدف

هدفی را انتخاب کنید که دوستش داشته باشید و هم برای خودتان و هم برای دیگران مهم باشد و ارزش خلق کند.

امید

طبق تعریفی که در کتاب هوش هیجانی دانیل گولمن آمده، امید یعنی باور به این که هم اراده دارید و هم راه رسیدن به هر هدفی را می دانید. افراد امیدوار بنظرشان می آید که می توانند از پس شرایط سخت و وضعیت های بحرانی بربیایند و احساس درماندگی و ناتوانی نمی کنند و این توانایی را دارند که به خودشان انگیزه بدهند و احساس می کنند که می توانند به منابع کافی برای رسیدن به هدفشان دسترسی پیدا کنند.

 

مفهومی که آنجلا داکورث در کتابش تحت عنوان سرسختی از آن یاد می کند، شاید همان مفهوم «تعهد» از نظر مارک منسون در کتاب هنر ظریف بی خیالی باشد؛ تنها با متعهد ماندن و تا عمق کاویدن است که می توانید به گنج برسید. شما باید به اهدافتان متعهد بمانید و به سادگی از آن دست نکشید چرا که رنج در مسیر رسیدن به گنج فراوان است و همین رنج های ارزشمند در مسیر اهداف متعالی است که هویت شما را تعریف می کند.

 

ساقی نبی لو

مطالعه‌ی بیشتر: